السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

257

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

كردن آن اجزاء با يكديگر به اندازهء واقعى آنها پى مىبرد . « 1 » حضرت علّامه - ره - در بيان اين نظريه مىگويند : ممكن است در بيان گذشته « 2 » خورده‌گيرى نموده و بگوييد : ادراك همان خاصهء مادى است كه در سلسلهء عصب يا مغز حاصل مىشود ، و موضوع بزرگى و كوچكى و دورى و نزديكى را كاوش‌هاى علمى حل كرده [ است ] . علم امروزه عقيده دارد به اين‌كه دستگاه ادراك بصرى يك دستگاه دقيق عكاسى بيش نيست ، و همه اشعه در نقطه زرد چشم گرد آمده و ابصار محقق مىشود ، و ما به جز همان نقطه چيزى نمىبينيم . چيزى كه هست از كوچك‌ترين جزيى كه در اين نقطه مشاهده مىكنيم بقيهء اجزاء را اندازه مىگيريم و از نسبت و فواصل اجزا ، بزرگ‌ترى و كوچك‌ترى نسبى به دست مىآيد . و البته در اين مرحله اختلاف كيفيات ديگر از قبيل سايه‌ها و مانند آنها نيز مؤثر است . تا اين‌جا تنها اختلاف نسبى مؤثر مىباشد . و چون با رؤيت‌هاى ديگرى ، حجم باصرهء خود را تقريبا با بدن خود ، و بدن خود را با جسم‌هاى خارج از خود اندازه گرفته‌ايم ، ازاين‌روى مىدانيم كه تقريبا نسبت حاضر را تا چه اندازه بايد بزرگ نمود تا به حقيقت نزديك شده ، و انطباق پذيرد . و در نتيجه هنگام رؤيت خارج ، به انضمام اين افكار جهان پهناورى را تحت ابصار مىآوريم و مىپنداريم كه شخص اين ابصار با اين بزرگى را درك مىكنيم . « 3 » پاسخ اشكال ششم حاصل پاسخى كه حضرت علامه در اين‌جا به اين اشكال مىدهند ، آن است كه اگر ادراك ، محصول مادى همين فعل و انفعالات بوده و چيزى وراى آنها وجود نداشته باشد ، سفسطه لازم مىآيد و تمام علوم ما در واقع جهل مركب بوده و ما به هيچ وجه

--> ( 1 ) . نكته‌اى كه در اين پاسخ از آن غفلت شده ، اين است كه ما اشياى بزرگ را واقعا بزرگ مىبينيم ، نه آن‌كه آنها را كوچك ببينيم و سپس از روى مقايسات و نسبت‌سنجىها بفهميم كه آنها بزرگ هستند . نهايت مطلبى كه در اين بيان آمده ، اين است كه انسان به اندازهء واقعى اشياى بيرون از خود پى مىبرد ، و اين به وضوح غير از اين است كه انسان اشيا را به اندازهء واقعى خودشان ببيند . و آن‌چه هست ، همين امر دوم است كه اين نظريه از تبيين آن عاجز مىباشد . ( 2 ) . اشاره است به برهانى كه حضرت علامه براى اثبات تجرد صورت ادراكى بيان كرده‌اند . ( 3 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، مقالهء سوم ، ص 61 - 64 .